P25
جین خواست اعتراض کنه و حرفی بزنه که با صدای قدم های کسی به پله ها خیره شد ، پسر قد بلند و بوری از پله ها بلا اومد و گفت : جین برو رئیس کارت داره
جین نفس کلافه ای کشید و گفت : خیلی خب
بعدم چند ثانیه با نگاه ناراحتی که بهم انداخت از پله ها پایین رفت ..
لی هون شونه هامو گرفت و گفت : ا/ت اون برای خودت .....
D : بیاید پایین وقت شامه (باداد)
با فریاد اون دختر و به صدا دراومدن زنگی که از نظرم صدای باحالی داشت لی هون نگاهی به پایین انداخت و گفت : اون جسیه زیاد به جیغاش توجه نکن
V : درسته اون فقط جیغ میزنه
با صدای پشت سرم برگشتم و نگاهمو به صاحب صدا دادم که دیدم همون پسره بور دست به سینه به دیوار پشت سرمون تکه داده و درحال دیدن ماست ..
لی هون : چند دقیقه صبر کن میرم غذامونو بیارم بالا
لبخندی زدم که قدم اول رو بسمت پله ها برداشت اما با صدای همون پسره وایساد ..
V : برای منم بیار
لی هون برگشت و با لحن خاصی گفت : کارت بخوره به شکمت الان ساندویچ منو خوردی
پسره شونه بالا انداخت و گفت : خب خوردم نوش جونم بازم گشنمه
لی هون دستکشش رو درآورد و پرت تو صورتش که با دست دستکش رو گرفت و گفت : پیشبینی کرده بودم
لی هون : اینجا مواظب ا/ت باش تا بیام
V : چشم کپل
لی هون عصبی اون یکی دستکشش رو هم بسمتش پرت کرد و گفت : هوی عوضی .... من کپل نیستما ....
قبل از کامل شدن حرفش با دست جلوی دهنش رو گرفتم و گفتم : لی هون تا صبح مثل بچه ها قراره دعوا کنید ؟؟ برو دیگه
V : نترس خانم خوشگله ما همیشه باهم شوخی داریم
دستمو برداشتم که لی هون با چشماش برای پسره پشت سرم خط و نشون کشید و رفت .... سالن خیلی بزرگ و زیبایی بود اما جو ترسناکی داشت ....
V : تو جدیدی ؟؟
به سمتش برگشتم و گفتم : فکر کنم
V : فکر کنی ؟؟ نگو که بزور آوردنت
سرمو به حالت منفی تکون دادم و گفتم : نه خودم اومدم
V : که اینطور .... لی هون رو میشناسی ؟؟
ا/ت : اره از بچگی
سرشو به معنی تایید تکون داد که سوال توی ذهنمو پرسیدم : تو اسمت چیه ؟؟
جین نفس کلافه ای کشید و گفت : خیلی خب
بعدم چند ثانیه با نگاه ناراحتی که بهم انداخت از پله ها پایین رفت ..
لی هون شونه هامو گرفت و گفت : ا/ت اون برای خودت .....
D : بیاید پایین وقت شامه (باداد)
با فریاد اون دختر و به صدا دراومدن زنگی که از نظرم صدای باحالی داشت لی هون نگاهی به پایین انداخت و گفت : اون جسیه زیاد به جیغاش توجه نکن
V : درسته اون فقط جیغ میزنه
با صدای پشت سرم برگشتم و نگاهمو به صاحب صدا دادم که دیدم همون پسره بور دست به سینه به دیوار پشت سرمون تکه داده و درحال دیدن ماست ..
لی هون : چند دقیقه صبر کن میرم غذامونو بیارم بالا
لبخندی زدم که قدم اول رو بسمت پله ها برداشت اما با صدای همون پسره وایساد ..
V : برای منم بیار
لی هون برگشت و با لحن خاصی گفت : کارت بخوره به شکمت الان ساندویچ منو خوردی
پسره شونه بالا انداخت و گفت : خب خوردم نوش جونم بازم گشنمه
لی هون دستکشش رو درآورد و پرت تو صورتش که با دست دستکش رو گرفت و گفت : پیشبینی کرده بودم
لی هون : اینجا مواظب ا/ت باش تا بیام
V : چشم کپل
لی هون عصبی اون یکی دستکشش رو هم بسمتش پرت کرد و گفت : هوی عوضی .... من کپل نیستما ....
قبل از کامل شدن حرفش با دست جلوی دهنش رو گرفتم و گفتم : لی هون تا صبح مثل بچه ها قراره دعوا کنید ؟؟ برو دیگه
V : نترس خانم خوشگله ما همیشه باهم شوخی داریم
دستمو برداشتم که لی هون با چشماش برای پسره پشت سرم خط و نشون کشید و رفت .... سالن خیلی بزرگ و زیبایی بود اما جو ترسناکی داشت ....
V : تو جدیدی ؟؟
به سمتش برگشتم و گفتم : فکر کنم
V : فکر کنی ؟؟ نگو که بزور آوردنت
سرمو به حالت منفی تکون دادم و گفتم : نه خودم اومدم
V : که اینطور .... لی هون رو میشناسی ؟؟
ا/ت : اره از بچگی
سرشو به معنی تایید تکون داد که سوال توی ذهنمو پرسیدم : تو اسمت چیه ؟؟
- ۸.۱k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط